یسنا گل مامانییسنا گل مامانی، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 3 روز سن داره
وبلاگ یسنا گلیوبلاگ یسنا گلی، تا این لحظه: 13 سال و 14 روز سن داره

یسنا گل زندگی

واکسن

دیروز رفتیم مرکز بهداشت واسه واکسن تا از در وارد شدیم خانم رو با لباس سفید دیدیم گریه کردی گفتی بریم خلاصه با کلی صحبت رازیت کردیم بیای تو ... خدارو شکر قد و وزنت عالی بود  قد 87       وزن  14    واسه واکسن زدن خیلی گریه کردی  ولی بعدش با چیپس یا به قول خودت پیس ساکت شدی قربون دختر صبورم برم انقدر پات درد می کرد که لنگون لنگون راه می رفتی ولی اصلا گریه نمی کردی ما هم به خاطر اینکه دردت یادت بره بردیمت شهر بازی بعدشم رفتیم رستوران غذا خوردیم و تو اونجا با نی نی ها بازی کردی  ...
24 مرداد 1393

18 ماهگی

یسنای من برایت رویاهایی آرزو میکنم تمام نشدنی       وآرزوهایی پرشور ... برایت آرزو میکنم که دوست داشته باشی     آنچه را که باید دوست بداری وفراموش کنی آنچه را که باید فراموش کنی ...     برایت شوق آرزو میکنم ...      آرامش آرزو میکنم باتمام وجود آرزو میکنم وقتی لبخند به دنبال جایی برای نشستن میگردد.لبهایت در آن نزدیکی باشد .         آرزو میکنم هیچ راه نجاتی نداشته باشی وقتی غرق خوشبختی هستی ...   فرشته ی مهربونم 18 ماهگیت م...
21 مرداد 1393

17 ماهگی

کودکم آرام آرام قد می کشد و من در سایه امن صداقت ناب کودکانه اش بزرگ می شوم . او می رقصد و من آرام آرام نوای کودکانه اش را زمزمه می کنم ... او می خندد و من از شوق حضورش اشک می ریزم ... او آرام در آغوشم آرام می گیرد و من از آرامشش آرام می شوم ... او پرواز می کند و من شادمانه آنقدر می نگرمش تا چشمانم جز او هیچ نبیند ... او بازی می کند...کودکانه می پرد...حرف می زند ، به زبانی که هیچ کس جز من نمی فهمدش... طبیعت را حس می کند و خدا را می بوید ... و من کودکانه ... در سایه بزرگیش پنهان می شوم تا از گرمای دست نوازش غیب بی بهره نمانم نازنینم ... 17 ماهگیت مبارک   ...
21 تير 1393

شانزده ماهگی

دختر نازنینم، همه ی زندگی من.... وقتی با دیدنم جیغ می کشی و بالا و پایین می پری ، وقتی آغوشت را به رویم باز می کنی و محکم بغلم می کنی و با شنیدن اسم الله سر به سجده می گذاری و با شنیدن هر آهنگی رقصان می شوی تمام دلتنگیهایم در شادی محض تو غرق می شود.  پس همیشه بخند و گرمای آغوشت را از من دریغ مکن عروسکم شانزده ماهگیت مبارک   عزیزم هر روز،که می گذره یه کار جدید و یه کلمه جدید می گی و ما رو.هیجان زده می کنی... کلمه هایی مثل بشین، آب بده، بوق (دوغ) ، بازی، پارک، دست، پا، چشم، مرسی رو واضح می گی کلی کلمه ی،دیگه هم می گی ولی،دست و پا شکسته....  عاشق بازی کردن با بچه هایی و هیچ وقت از این کار خسته نمی شی ...
21 خرداد 1393